تبلیغات
به عشق یار - داستان های عاشقانه
زیباترین
 
موضوعات
لینک دوستان
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون راجع به وبلاگم چیه؟




دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
داستان های عاشقانه
سر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود

هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود . با خود می گفت : " اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما بسیار عالی خواهد بود . بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم "..... یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند . پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی رهسپار شد .
راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد . بعد از ظهر بود که به آن جا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید . به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد . پسر بچه ای هم سن خودش در را گشود . سوال کرد که آیا او خانه پنجره طلایی را دیده است یا خیر ؟ پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ایوان برد . در حالی که آنجا می نشستند نگاهی به عقب انداختند و در انتهای همان مسیری که طی کرده بود و هم زمان با غروب آفتاب , خانه خودشان را دید که با پنجره های طلایی می درخشید

نویسنده : علیرضا افسری
تاریخ :جمعه 10 خرداد 1392
نظرات
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
داستان های عاشقانه یکشنبه 28 شهریور 1395 08:51 ب.ظ
ممنون از داستان زیبا
علیرضا افسری پاسخ داد:
خواهش می کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما
من علیرضا،دانشجو مهندسی مکانیک ونویسنده این وبلاگم.امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد وبتونه جای واسه دل نوشته های من وشما باشه.
دوستان خوبم میتونید مطالبتونو توقسمت نظرات بذارید تا با اسم خودتون بذارم تو وبلاگ.
موفق باشید

مدیر وب سایت : علیرضا افسری
صفحات
برچسب ها
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب